خرید بک لینک

ما هر سه روز دویدیم اما استانبول جای دویدن نبود. باید مینشستیم تا بوی شور و شرجی دریا و آن نمِ خوشایند روی گونهها بهسادگی از خاطرمان نرود. یک روز برگردیم برای آن صندلیهای چوبی لب ساحلِ کاباتاش و استکانهای کمرباریک چای خوشرنگی که نوبتشان به ما نرسید ساعت آخر.

برچسب: نویسنده: مهدی یوسفی تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:22

بالاخره یکی را پیدا کردهام بیاید این خانهی از خانهتکانی به بعد تمیز نشده را تمیز کند. سیهچرده و از شما چه پنهان در نگاه اول کمی ترسناک است، به خاطر چروکهای زیاد صورتش و دندانهای خیلی نامرتب. اما خوشروست و تر و فرز و اگر از پس پرحرفیش بر بیایم قابل قبول. وسط ظرف شستن میپرسد شما بچه نداری؟ میخندم که نه. میگوید "خدا مرادت بده". بچه مرادم نیست هنوز اما دعایش را چقدر دوست دارم.

برچسب: نویسنده: مهدی یوسفی تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:22

این هم از جواب سفارت فخیمه و برنامه پر آب و تاب تابستان و همه خیالاتی که پرورانده بودم برای مدتی برگشتن به آن خانه دوستداشتنی کنار مامان و خواهرم، سر زدن به دانشگاه سابق و استادها، قدم زدنهای کنار رودخانه، بو کشیدن عطر چمنهای تازه کوتاه شده، طعم

برچسب: نویسنده: مهدی یوسفی تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:22

صفحه بندی